از متن کتاب:
مسألهی توسعه گفتمانی است که در درازای تاریخ افغانستان، حداقل از زمان امیرشیرعلیخان تا امروز ادامه داشته است. دو مقولهی انقلاب و اصلاح در گفتمان توسعهی سیاسی افغانستان، در طول تاریخ طرفدارانی داشته است. سید جمالالدین و کمونیستهای افغانستان، و به نوعی اقدامات اماناللهخان، پادشاه نواندیش افغانستان، بر گفتمان انقلابی توسعه پای فشردهاند. گفتمان انقلابی با اقدامات عجولانه، تبعات ناگواری را بر توسعهی سیاسی افغانستان تحمیل کرده است. گفتمان اصلاح بیشتر در دههی دموکراسی در عمل مورد اجرا قرار گرفت که تبعات خوشایندی را نوید میداد؛ اما کودتای سفید داوودخان، بر برنامهی اصلاحات دموکراتیک نقطهی پایان گذاشت، تا اینکه بعد از حکومت طالبان، یکباردیگر، اصلاحات دموکراتیک در معرض توجه داخلی و خارجی قرار گرفت. موفقیت یا عدم موفقیت برنامهی جدید، همچنان محل مناقشهی صاحبنظران مسایل توسعهی افغانستان است. به نظر میرسد که توجه به مطالبات طبقهی متوسط، به عنوان نیروهای تأثیرگذار، توسعهی افغانستان را در مسیر درست آن قرار دهد. پشتوانهی چنین ادعایی نظریهی توسعهی نامتوازن هانتینگتون است که توسعهی اقتصادی بدون تحرک اجتماعی طبقهی متوسط را، شکستخورده تلقی میکند. بررسی تاریخی برنامههای توسعه و نقش طبقهی متوسط در آن نشان میدهد که هرگاه طبقهی متوسط افغانستان از بالندگی و تحرک بیشتری برخودار بوده است؛ توسعهی سیاسی به معنای واقعی خود نزدیکتر شده است و هرگاه این طبقه به دلایلی رو به ضعف نهاده است؛ به تبع آن توسعهی سیاسی افغانستان عقبگرد را تجربه کرده است. نوسان جایگاه طبقهی متوسط افغانستان باعث شده است که توسعهی سیاسی به اشکالی چون توسعهی الیگارشی سنتی، الیگارشی طرفدار توسعه و توسعهی نسبتاً دموکراتیک تغییر شکل دهد. بررسی نتایج آمار و ارقام مربوط به طبقهی متوسط در دورههای مختلف تاریخ بیانگر ظهور طبقهی متوسط جدید افغانستان است که پس از حکومت طالبان تحرک اجتماعی خویش را آغاز کرده است و جنبشهای ناشی از این تحرکات نشان میدهد که بیتوجهی به این طبقه میتواند آیندهی توسعهی افغانستان را با اما و اگرهای فراوانی روبرو سازد.