از متن کتاب:
بارها گفتهام که گویشهای هر منطقه، بخشهای ارزشمندی از فرآوردههای فرهنگی یک زبان است که در فرایند گفتار، چندگانهگی و خوشآهنگی ایجاد میکنند.
زبان پارسی نیز بربنیاد شمار گویشورانش در هر منطقه و جغرافیا، چندگانه و چندگونه تلفظ میشود که بسیار هم نیک و پسندیدهاست؛ اما موردی که این روزها در زبان نوشتار (زبان معیار) به آن ارج گذاشته نمیشود، لهجهنویسی است؛ زیرا برخی در زبان نوشتار واژههای مانند: امروز، میخورم، میروم، فاضل، عاقل، جاهل را بهگونهی ایمروز، خورده ایستم، رفتهایستم، فاضیل، عاقیل و جاهیل مینویسند.
این گونه لهجهنویسیها با توجه بهگونههای گویشِ رایج در زبان گفتار در هر منطقه و مکانی جذاب، خوشآهنگ و شیرین است؛ اما نوشتن آن در زبان معیار (زبان نوشتار) -آنهم در نثرهای غیر داستانی- هنجارمند نیست.
در ادبیات داستانی کاربرد این گونه لهجهنویسیها از زبان قهرمانان داستان (در هنگام گفتوگو یا نقل قول مستقیم) مبتنی بر شخصیتِ درونجغرافیایی آنها که برگرفته از محیط است، کاریست ستوده که بهداستان یا روایت داستانی، جذبه و جذابیّت میدهد و نویسندهگان بزرگ، از جمله صادق هدایت، جلال آل احمد، احمد محمود، محمود دولتآبادی، داکتر اکرم عثمان و... از آن بهره بردهاند؛ ولی لهجهنویسیها در نثرهای خبری، سیاسی، غیر داستانی و پژوهشی امر هنجارمند نیست؛ زیرا در هر زبانی (از جمله زبان پارسی) مرز میان زبانهای گفتار و نوشتار جدا است و بیتوجهی در این زمینه در درازمدت، خطر کلان را متوجه زبان نوشتار و مرزهای تعیین شدهی آن میسازد.