جنبشِ مذهبی اسماعیلیه در خراسانِ دیروز و افغانستانِ امروز، شوربختانه بهدلیلِ برداشتهای وارونه و افراطی، با نوعی تحریفِ تأریخی بههمراه بودهاست. یکی از انگیزههای مهم این تحریف در روندِ تأریخنگاری، وابستهگی برخی از مؤرخان به دربارها و حکامِ ضدِ این جنبشِ پویای مذهبی بودهاست.
با توجه به همین قرائت یکسویه، افراطی و وارونه، چهرهی اسماعیلیان (باطنیان) در تأریخ، مبهم، مشکوک و حتا ضدِ دین و آموزههای اسلامی معرفی شدهاست؛ در حالی که در جریانِ یک دهه پژوهشِ مستمر (به مثابهی پژوهشگرِ غیراسماعیلی و غیرِ گماشته شده) دریافتهام که جنبشِ اسماعیلیه، کثرتگرایانهترین رستاخیزِ مذهبی آمیخته با فلسفهی اصل همدیگرپذیری و تساهل بودهاست.
حضور چهرههای فلسفی، کلامی و مبلغان بزرگ این طیفِ مذهبی مانند: ابویعقوب سجستانی، حمیداالدین کرمانی، مؤید شیرازی، علی بن محمد بن ولید (داعی پنجم) حسین بن علی (داعی هشتم) ناصرخُسرو (حجتِ خراسان) حسنِ صباح (چریک و حجتِ معروف)، ابوتمام نیشابوری، ابوحاتم رازی، خواجه نصیرالدین طوسی، حسنک وزیر و دیگران، این نکته را بهروشنی میرساند که فرهیختهگانی از این قماش، با رویکردِ روشنگرانه از دین، اصلِ تساهل را بر زورگویی و جبر (مبتنی بر این آیهی مبارک قرآن: لا اکراه فی الدین...) ارجحیت میدادند که بیگمان غبارِ تُوهُم را از چهرهی این جنبشِ جریانساز مذهبی در تأریخ میزداید و ادعای بدخواهانِ شان را نادرست ثابت میکند.
شوربختانه در بسا از نشستهای خودمانی که با شماری از افرادِ شریفِ پیروِ مذاهب دیگر و حتا جریانهای شبه روشنفکری داشتهام، متوجه شدهام که برخی از این افراد، از خاستگاهِ تاریخی، نهضتِ مذهبی، روشهای کلامی و فلسفهی باطنی اسماعیلیه آگاهی اندک دارند، و از سویی هم این آگاهی اندک، زیر تأثیر نگرههای دشمنانه و کژ اندیشانه در برابر این جریان مذهبی شکل گرفتهاست.