از متن کتاب:
اسماعیلیان آسیای میانه در سده بیستم
انقسام منطقۀ پر نفوس و مُزدحم اسماعیلیان پامیر آسیای مرکزی میان روسیه، چین افغانستان، و امپراتوری بریتانیای کبیر، در اواخر سده ١۹.م. و اوایل سده ٢٠.م. باعث آفرینش و انکشاف جدید سیاسی-اجتماعی و اقتصادی در بین جمعیتهای ناهمگون اسماعیلی گردید. فرآیند چنین انکشافها، به نحوههای بینش و تصورات سیاسی- اجتماعی و اقتصادی کشورهایی بنا یافته بود که جمعیتهای یاد شده به خاک آنها انضمام یافته بودند. این انضمام یاد شده باعث ایجاد و استحکام بیش تر روابط میان انسآنها، گروهها، دستهها و شخصیتهای منفرد گردید، و از سویی هم به روابط متحدانه و متحدالشکل سنتی که در میان اسماعیلیان مروج بود از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی متضرر ساخت. یکی از این گونه تغییرات برجسته در حقیقت تعویض و تغییر نظام و سیستم پیر و پیرداری بود. این نظام، منحیث ستون فقرات عمل کرد عقیدهتی در میان پیروان و مریدها، بخاطر پراکنده شدن آنها به مناطق مختلف، دیگر نتوانستند ارتباط متداوم لازم را داشته باشند، که بدون تردید باعث گسست و سستی در مناسبات گردید، که در نتیجه این گونه انقسام وانضمام جدید جغرافیایی، سیاسی-اجتماعی، اسماعیلیان در کشورهای یاد شده، با برخی از چالشها، دشواریها و سیستم تعبیر و تفسیر سنتها، به شمول کاربرد و تطبیق آنها، سردچار گردیدند. انکشاف فضای سیاسی در روسیه، بریتانیا، هندوستان، چین و افغانستان، در ابتدای سده بیستم، شیرازه ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را شکل داد و در بسا موارد ضربههای شدیدی را بر وضع زندگی خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و عرفانی اسماعیلیان منطقه پامیرزمین، نیز وارد نمود. پژوهشها، بررسیها و مشاهدات کشورهای یادشده پیرامون نحوۀ زندگی و شرایط محیط زیست اسماعیلیان مقیم در آن، دارای ابعادعمومی بوده و از بازتاب جزئیات و تفصیل در زمینه خود داری مینمودند.