خلص سوانح مرحوم سید عبدالکریم حسینی با قلم خودش:
عاصی خاکسار، فقیر بیمقدار، هبای اوج بی سر و سامانی، سرگشتۀ وادی نادانی سید عبدالکریم ابن مرحوم ایشان سید میرک خان البدخشی الآتای است. دارای حیثیتی نیست که در صف صافطبعان، صفت بیاساس خویش را ثبت نماید. لیاقت آنرا ندارد که، در زمرۀ نطاقان خوشبیان محسوب شده، به جز ختم خاموشی بر لب کرده زبان الکن را به چون و چرا وا کند. اگر رسوایی را جسم محسوس در خارج باشد، مثل من خواهد بود، زیرا عمری که، به سر بردهام همواره به بیعقلیهایی است که، سواد او در صفحۀ بیان نمیگنجد:
مگر کسی که کند آرزوی دیدن من
کند قیاس به دل رویش از گناه سیاه
نیست یادم یک دمی که به یاد او غير را نفی از قلب کرده، به کتف راست آورده، به خلف انداخته؛ به دوش چپ به سر آورده، به کمال حضور باز به قلب زده باشم.
اول شباب به سایۀ مربیانۀ حضرت ایشان پدر شفقت اثر، صرف عمر نموده، بعضی از دروس ادبی را به حضرت شان گذرانیدم تا آبروی ابدی ریخت و خاک مذلت بر فرق این کم سعادت بیخت. قبلۀ امجد جان عزیز را به حضرت جانان تسلیم نموده از دامگاه هوس رسته به رحمت حضرت مولا پیوسته، متکلم به این کلام، اینکه:
به رحمت تشنه لب بودم به حمدالله که پیوستم
وداع ای مردم دیده، ز قید آب و گل رستم
رفته در آتش یتیمی مرا تنها گذاشتند. مدتی مبتلای کربلای یتیمی بودم. دچار رنجهایی، که هرکجا در امید بسته به انجمنی اگر ورود نابود به وقوع میرسید، نفرین به دل مرحبا اهلاً و سهلاً پذیراییام میشد. باز به ظل عاطفت جناب معلم ولی قبلۀ معنوی داملا آدینه محمد صاحب حاجی مدرس مدرسۀ خرقه طییبه بار یافته آن مبارک فقاهتمآبی توجه پدرانه به این ذرۀ ناچیز ارزانی داشته حتی به حرم محترم شان ارشاد داشتند که، من این سید صغیر را عیناً اولاد خود می دانم، شما هم مادرش باشید. ذات امجده امر مبارک را به جا آورده مراحمات مادرانه را دریغ نمینمودند.