از متن کتاب:
«تلک سایه» مجموعهی داستانهای جنایی هست که سرنخ در رمان «نشید آرزوها»دارد. در واقع ماجراهای رعنا، قهرمان رمان با پرداخت قصههای جنایی ادامه مییابد.
پیوست به درگذشت پدرش تنش درونی ناشی از این ضایعه برنامههای زندگی شخصی او را اندکی به هم میریزد که اندیشیدن به ازدواج با منوچهر به حاشیه میرود، اما آرام آرام به روال عادی برمیگردد و قدرت روانیاش را باز مییابد. خود روایت میکند:
«آن روز با وجود آنکه تقویم هنوز نیمههای پاییز را در محاسبه داشت، بنابر موقعیت محل در دامنههای آلپ برف میبارید و سردی هوا لرزه میآفرید. قبرستان شهر که در واقع با دیزاین پارک تفریحی، فضای گوارا و آرامبخشی برای سوگواران فراهم میکرد، سفید و یک رنگ مینمود.
من با زنان خانوادهی، جسیکا و شماری از زنان آشنا در گوشهای از قبرستان مسلمانان جریان خاکسپاری پدرم را در خاموشی کامل نظارت میکردم. زنان اجازه شرکت مستقیم در مراسم تدفین نداشتند. لذا ناگزیر شدم به آنچه که رسم متداول حکم میکرد، تن در دهم. جسیکا دور نگهداشتن زنان از مراسم را غیرقابل توجیه میپنداشت، اما میپذیرفت که هر ملت سنت خودش را دارد، بایست به آن احترام گذاشت.
سرانجام در پایان نماز جنازه و وعظ خطیب که همهاش در پیرامون بیارزش جلوه دادن زندگی میچرخید، پدرم راهی خانه ابدی اش شد؛ خانهای نه در خانه بلکه در غربت، خانهای در درون خاک غریبه. پیکر او که تمام عمر رویای آفتاب وطن را در سر داشت تحویل خاک بیگانه گردید.