فشردهای از درونمایههای «انسانیتِ انسان»
انسانیتِ انسان، اثری است که در سراسر آن نویسنده در پی معرفی حقیقت مشترک و همهشمول آدمی است؛ آن ماهیت جوهری و ماهوی که هویت اصیل، ولی متروک و مغفول انسان را بیان میکند. ماهیتی که طی قرنها زیر آوارِ اوصاف و ارزشهای عرضی و عارضی مکتوم و مطرود شدهاست.
نویسنده انسانیت انسان، با تلاشهای معناشکافانه و جستوجوگرانه تمام مرزهای ساختگی و بافتگیای را که برخی از سر جهل خلق شده و برخی دیگر با اغراض سیاسی و مادی، همه را در رابطه به انسانیت انسان میخواهد تعریف و بازتعریف نماید. البته آن مرزهایی، که سبب تفرق و گسست انسان امروزی از یکدیگر شده است.
نویسنده این اثر با تمرکز با اصل و جوهر انسانی انسان، که همانا خرد و روح الهی است، همه را به آشتی و صمیمیت دعوت کرده و در پی وصلِ فصلهای مهجور و منفصل است.
خرد و روح الهی که در پیکر و سرزمین وجود آدمی بیدریغ از سوی یزدان کاشته و دمیدهشده و عالیترین نقطهی اتصال و پیوند همه آدمیان است. این دو موهبت الهی یادشده میتواند آدمیان را از منازعات مهمل و جداییطلبیهای فرسایشی و کشنده رهانیده و بر سفرهی ملون مصالحه و زندگی باهمی بنشاند.
اگر به تمام متون در حوزههای مختلف نگریسته شود، واحد مطالعه و مورد تحقیق شان انسان است. انسان را از زوایای مختلف و متفاوت معرفی میکنند، اما در یک کلام، غیرمستقیم همه میخواهند برای انسان حقیقت مشترکی را معرفی کنند؛ منطقدانان انسان را حیوان ناطق، فیلسوفان حیوان اندیشنده و پرسشگر، روشنفکران حیوان منتقد و مبتکر، همینگونه حیوان اهل تحلیل، تخیل و عصیانگر نیز خواندهاند، که همهی این ویژگیها یکریشه بیش نداشته و از بیشهی واحدی نیز سرچشمه گرفته و مشروب میشوند. این قوهی عاقله، تخیل، تحلیل، نوآوری و نقادی همه از چشمهی ناطقیت ریزش میکنند.
سرچشمهی لایزال و نخستین این اوصاف که معرف ماهیت و جوهر آدمی است، خالق هستی و هستندههاست. خداوندی که مالک و خالق طبیعت و شریعت و شرافت انسان است، سرچشمهی همه پدیدههای روحی، معنوی و مادی نیز است.
پس از آن همه داشته های انسان به لحاظ سلسلهی مراتب، سلسلتاً مرتبط و متصل به ظرف ناطقیت انسان میشوند. این ناطقیت است، که در بطن خود تمام زیرقوهها و ریزنیروهای جوهری انسان را فرامیگیرد.
البته این حقیقت انسان با گذشت زمان معروض بهبرخی عوارض و عارضههایی گردیدهاست، که اکنون نیاز به تجلی و تبلور بیشتر و بهتر پیداکرده است. انسانیت انسان میخواهد با پالایش و پویشهای منطقی، این درخشش را دوباره برگردانیده و آهنگ فصل مشترک انسانیت را بنوازد.
انسانیت انسان لایهها، نرمها فرمهای جامعهساخت و مصنوع بشری را که همچون دیوارهای آهنین، عرضهایی انباشته، سفت و درشتی اطراف جوهر آدمی را گرفته و جلای گوهر مشترک آدمی را مکدر کردهاند، همه را با روش منطقی زدوده و چهرهی اصیل انسانی و مبتنی بر کرامت آدمی را در رابطهها میخواهد تعریف نماید. تا باشد که دامنهی تعصب و تعفنهای غیرمنطقی و فرقهای از جامعهی بشری برچیده شود و آفتاب انسانیت طالع شده و همه اجناس بازار تفرق، تعدی و تحزب را بیرنگ و بیرونق نماید.